مولف ناشناخته

192

تاريخ شاهى ( فارسى )

آن باعث مىبود - اما العبد يدبّر و اللّه يقدّر . بيت : تدبير كند بنده و تقدير نداند * تدبير به تقدير خداوند نماند ايشان را از تواتر سفرهاى شاق [ كه ] به اردوء خراسان و عراق مىافتاد و فراغت آن نبود ، و نيز به حكم حديث نبوى كه الامور مرهونة بمواقيتها ، چون وقت آن در نرسيده بود ، ايشان را صورت آن مطلوب در آئينهء ضمير روى نمىنمود . چون مدت سلطنت قطب الدين سلطان تمام شد و حكم و ايالت ملك كرمان به خداوند تركان مفوض گشت سال سيم بود از جلوس او كه جنتانوين با لشكرى نامزد استخلاص شبانكاره گشت - و آن قصه و كيفيت آن تقديم افتاد - چون خداوند تركان متوجه اردو گشت پسر ملك [ 370 ] شبانكاره و معارف آن ولايت در اردو بودند ، بحث حال سيرجان مجدد كردند ، خداوند تركان عرضه داشت كه سيرجان از اعمال كرمان است و ملوك شبانكاره به تغلب و تعدى در تصرف گرفته‌اند ، اكنون موقوف حكم يارليغ پادشاه روى زمين است كه باز كرمان دهند . فرمان نفاذ يافت كه باز دهند . اهالى شبانكاره در جواب گفتند كه سيرجان با قلعه‌اى خراب بود ، ما آن را عمارت كرده‌ايم و طافيات سايحه گردانيده و بر آن انتقالات ملكى رفته ، اما در آن زمان تمام نشد و تركان معاودت نمود تا سال ششصد و شصت و سه كه اباقا خان يارليغ را مقيد فرمود ، و امير بزرگ اياجى آغا - كه شحنهء اصفهان بود ، و خواجه شمس الدين خراسانى ، از جمله صاحب ديوان كه نوكر اياجى بود - نامزد كرد كه به سيرجان روند و ولايت سيرجان با قلعه و مضافات تسليم نواب خداوند تركان كنند و يارغوى املاك بدارند و حجت و قبالات [ 371 ] طرفين ببينند ، آنچه خريدهء اهل شبانكاره باشد بر سبيل ملكيت بر ايشان مسلم دارند و طافيات غايبانه كه سايحه كرده باشند بر حكم ملوك ماضيه - كه چهار دانگ و نيم محيى را باشد و ديگر [ يك و ] نيمدانگ صاحب ملك را - بروند .